#تلنگر_سیاه_پارت_173

ساهی خواست حرفی بزنه

که در محکم بسته شد ‌‌

فقط زمزمه ی ساهی رو شنیدم که گفت :

این یه تله بود



داهی .

با سر درد شدیدی چشمام رو باز کردم .

و به اطرافم خیره شدم .

نگاهی به در بسته ی اتاق رو به روم کردم .

تا جایی که یادم بود ، اومده بودم دنبال سوگل .

ولی،...

با گیجی از جام بلند شدم

و به سمت در اتاق رفتم .

با مشتای بی جون به در ضربه میزدم .

و اسم سوگل رو صدا می کردم

ولی هیچ جوابی نشنیدم .

با خودم گفتم حتما رفته پیش بچه هاا پس،چرا من رو ندیده؟

به سمت راهرویی که به حموم ختم می شد رفتم

و نگاهم رو برای اینکه

بچه ها رو ببینم. تو راهرو گردوندم .

اسم تک تکشون رو صدا زدم .

romangram.com | @romangram_com