#تلنگر_سیاه_پارت_172


نگاهی به اطراف کردم .

هنوز صدای گریه ی یه بچه میومد .

با تعجب رو به ساهی و صحرا

گفتم :

شماام شنیدید؟

با تعجب گفتن :چیو؟

اشاره ایی به جلوم کردم و گفتم :

صدای گریه یه بچه !!

خواستن چیزی بگن که با دیدن یه بچه که لباس خواب

پو‌شیده بود و می دوید ،

چشمام گرد شد .

بچه اینجا چیکار می کرد ؟

بی توجه به ساهی و صحرا که دنبالم می دویدن ،

دنبال بچه تا طبقه ی دوم رفتم .

و وقتی وارد اون اتاق شد ،

منم پشت سرش و ساهی و صحراام پشت سرم وارد اتاق شدن .

با نفس نفسی که بخاطر بالا اومدن از پله ها بود نگاهی به اطراف اتاق کردم و

وقتی بچه رو ندیدم به سمت

ساهی و صحرا برگشتم و گفتم :

اون بچه کجا رفت ؟


romangram.com | @romangram_com