#تلنگر_سیاه_پارت_171
پوزخندی زد و گفت :
نه فقط گاهی اوقات تو گوشم صدای در زدن می شنوم مثل این :تق تق .
پوزخندی زدم و گفتم :
فکر نکنم سالم از اینجا بری بیرون .
دستی به صورتش کشید و گفت :
حداقل من سالم وارد این خونه شدم . تو از همون اولم
مشکل داشتی . میفهمی که چی میگم نه ؟
اخمام رو توی هم کردم و خواستم چیزی بگم که صحرا نذاشت و گفت :
اقایون . فکر نمی کنید دلنواز و شبنم دیر کردن ؟
سوگل و داهی ام نیومدن .
نمیخوام نفوس بد بزنم ولی..
فکر کنم یه اتفاقاتی افتاده .
از جام بلند شدم و گفتم :
من میرم دنبالشون ..
ساهی ام بلندشد وگفت :
منم باهات میام .
خواستم چیزی بگم که همزمان با شنیدن صدای صحرا که گفت :
من تنها میمونم که ..
صدای گریه ی یه بچه رو شنیدم
بی توجه به ساهی و صحرا
romangram.com | @romangram_com