#تلنگر_سیاه_پارت_166
داهی من میرم دنبالش .
نگاهی به دست و پاش که به طور نامحسوس در حال لرزش بود کردم و با کلافگی گفتم :
نه .. تو حالت خوب نی..
با یاد اوری اینکه ساورا از نشون دادن ضعفش متنفره حرفم رو قطع کردم و درحالی که از جام بلند می شدم ،
نگاهی به دیوار ها که ترک داشتن کردم و گفتم :
من میرم دنبالش .
و بعد از زدن یه لبخند مزحک به سمت اتاق رفتم .
هنوز به اتاق نرسیده بودم
که حس کردم هوا سنگین شد
جوری که به سختی و با خس خس نفس می کشیدم .
بلند سوگل رو صدا کردم
ولی جوابی نشنیدم .
با تردید وارد اتاقی که سوگل داخلش رفته بود شدم
و در حالی،که به اطراف نگاه می کردم اسمش رو صدا کردم .
سوگل ؟ سوگل کجایی؟!
وقتی تو اتاق ندیدمش خواستم برگردم که صدای دادش رو شنیدم که اسمم رو صدا می کرد .
با تعجب به سمت اتاق برگشتم که با دیدن صندلی پایه کوتاه چوبی که به سمتم پرتاب می شد ، چشمام از تعجب گشاد شد و نفسام تند شد .
حتی قادر به انجام یه واکنش هم نبودم . حتی یه پلک زدن!
با برخورد صندلی به سینه ام ،
به دیوا. پشت سرم برخورد کردم .
romangram.com | @romangram_com