#تلنگر_سیاه_پارت_165
به سمتم اومد و گفت :
خوبی؟
سرم رو پشت سر هم تکون دادم . که گفت :
چرا یهو از جمع رفتی؟
نگاهی بهش انداختم و گفتم :هیچی .. بچه ها چیکار می کنن؟
از روی زمین بلندم کرد و درحالی که من رو به سمت بچه ها می برد گفت :
هیچی سوگل رفته تو اتاق .
قبلا عروسک پیدا کرده بودیم اونجا . گفتیم شاید یه نشونه ایی از اون بچه باشه .
درحالی که نگاهم هنوز به در حموم که تکون میخورد بود،گفتم :
نباید تنها می رفت .
داهی .
نگاهی به بچه ها که مشغول فکر کردن بودن کردم و بعد با کلافگی که روی نفسام تاثیر گذاشته بود رو بهشون گفتم :
به نظرتون سوگل دیر نکرده؟
ساهی فقط نگاهم کرد
و شبنم در حالی که رو گردن بند تو دستش دست می کشید ،
گفت :
شاید داره دنبال اون عروسک می گرد..
ساورا حرفش رو قطع کرد و گفت :
با شاید و اینطور چیز ها ، چیزی درست نمیشه . اگه اتفاقی براش افتاده باشه چی؟
نگاهی بهم کرد و گفت :
romangram.com | @romangram_com