#تلنگر_سیاه_پارت_164
دستم رو محکم کشیدم ولی،ازاد نشد .
جیغی کشیدم و بلند با خودم حرف زدم و گفتم :
سوگل این یه ادمهه نترس .
با صدای یه خِرخِر بد ساکت شدم و دوباره دستم رو کشیدم
ساورا .
با برگشتنش زبونم از کار افتاد
و خودم حس کردم که تپش های قلبم کند شده .
دستام یخ زده بود و این یخ زدگی رو تو مغزمم حس می کردم .
حتی نمی تونستم بچه ها رو صدا کنم .
نگاهی به صورت سفیدش که قطره های خون روش خودنمایی می کرد انداختم .
صدای خٍرخِر گلوش من رو ترسوند .
با ترس قدمی به عقب گذاشتم که خودش رو با سرعت بهم رسوند و جیغ بلند و ترسناکی زد که باعث شد دو زانو روی زمین بیوفتم .
سرم رو پایین انداختم و سعی کردم با کشیدن نفس های عمیق خودم رو اروم کنم .
با نشستن یه دست روی شونه ام ،
نفس کشیدنم قطع شد .
وقتی دست به سمت گردنم رفت ، با ترس به عقب برگشتم .
جوری که دستام از خودم عقب تر بودن .
با ترس و نفس نفس به کسی که رو به روم ایستاده بود خیره شدم .
داهی بود همین باعث شد که یکم اروم بشم . ولی هنوز که هنوزه می ترسیدم .
romangram.com | @romangram_com