#تلنگر_سیاه_پارت_161

ساهی نگاهی به دلنواز که در حال کشیدن دستش بود کرد و بعد در حالی که دستش رواز حلقه ی دست دلنواز بیرون می کشید ، رو به ساورا گفت:

تو مشکلت با ما چیه ؟

نه تنها با من با بقیه ی بچه هاام مشکل داری . چته تو ؟

ساورا اخمی کرد و در حالی که چشماش رو به سرخی می رفت گفت :

به تو ربطی نداره احمق .

ساهی قدمی به جلو گذاشت و درحالی که یقه ی ساورا رو می گرفت گفت:

من زیر دست تو نیستم .

پس اینطوری حرف نزن .

ساورا خواست چیزی بگه که من از شدت کلافگی دادی زدم و گفتم :

اقااایوون. واقعا میخواین تو این وضعیت دعوا کنید ؟

قول میدم وقتی از اینجا بیرون رفتیم ،

خودم یه دوئل براتون درست کنم .

جفتشون ساکت از هم جدا شدن .

اخمی کردم و درحالی که به سمت ، راهرو می رفتم ،

گفتم :

باید حرف بزنیم .

لنگون لنگون وارد راهرو شدم و بعد به سمت ساورا که به ته راهرو خیره شده بود

برگشتم .

رد نگاهش رو گرفتم و به حموم ته راهرو رسیدم .



ساورا

romangram.com | @romangram_com