#تلنگر_سیاه_پارت_153
قدمام رو به سمت بچه ها تند کردم
۸۵مال خودم شد 😍❤️
ساورا
دستم درد عجیبی داشت و هیچ جوری تسکین پیدا نمیکرد
چند باری دستم رو توی هوا تکون دادم و با دندونم دستم رو گاز گرفتم
این چه موجودی بود؟چرا اینکارو میکرد؟ سعی میکردم خودم رو گول بزنم که اینا فقط یه توهمه اما این اتفاقات خلاف نظریه های منو اثبات میکرد
حالام که پیدا کردن این عکس و دفترچه ی قدیمی خاک خورده ی توی کشوی این خونه ی متروکه!
حتما میتونست به ما چیزیو بفهمونه و کمکمون کنه
مشت آرومی به میز زدم که درد دستم بیشتر شد
اون بسته و عکس نحس که دورش با کاغذ پوشیده شده بود رو برداشتم و از اون راهرو که عموما دیوارو ستون بود خارج شدم
چراغای سالن روشن بود اما هیچ صدایی رو بازتاب نمیکرد
وارد سالن شدم که دیدم حدسم درست بوده و بچه ها هنوزم نخوابیدن
تک به تک نگاه گذرایی بهشون انداختم که دیدم هرکدومشون توی افکار خودش غرقه،متوجه حضور منم نشده بودن حتی اون دلنواز و ساهی که احساساتشون یه حس چندشی رو به وجودم تزریق میکرد
سرفه ی مصلحتی ای کردم و به جمعشون نزدیک تر شدم
با دیدن من هاج و واج خیرم شدن که اخمامو توی هم کشیدم و دستمو که به دندون گرفته بودم از دهنم خارج کردم و رفتم روی زمین وسط جمعشون نشستم
داهی_کجا رفتی ساهی؟
ساورا_یکم اونور تر بودم و اینا رو پیدا کردم
داهی_چی هستن؟
ساورا_نقل و نبات،نمیدونم!میبینی که پوشیده شدن
romangram.com | @romangram_com