#تلنگر_سیاه_پارت_152


گوشه ی تیشرت رو ازاد کنم

که با دیدن وسایل تو کشو دستم رو کشو خشک شد.

با شنیدن صدای خنده ی اروم و زنانه ، لرزه به بدنم افتاد .

می ترسیدم . حقیقتاا من از صدای خنده ی زن ها می ترسیدم.

زن ها من رو می ترسوندن . با همه ی کار هاشون .

نگاه مرددی به کشو که سرعتش بیشتر شده بود انداختم .

با حس کشیده شدن یه ناخن روی گردنم ، با ترس خواستم قدمی به عقب بزارم که تیشرتم مانع شد ‌.

نفسم رو پر حرص به بیرون فرستادم

و اروم زمزمه کردم لعنتی تو از من چی میخوای !؟

دوباره صدای خنده ی زنانه بلند شد

و یه جمله تو گوشم زمزمه شد .

(تو خوده انتقاامی).

نگاهی به کشو و اطراف کردم .

و با زور لباسم رو ازاد کردم که تو سالم موندنش چندان موفق نشدم .

نفسی کشیدم و دستم رو بی توجه

به باز و بسته شدن کشو ،

داخل کشو بردم و وسایل رو با سرعت بیرون کشیدم .

لحظه ی اخر کشو ضربه ایی به دستم وارد کرد که از درد یه لحظه نفسم بند رفت .

دوباره همون سرما رو تو گوش و گردنم حس کردم ،انگار که یکی نفسش رو تو گوشم رها کرد .

داشت بدنم دوباره به لرزش میوفتاد که با کشیدن نفسای عمیق جلوش رو گرفتم .


romangram.com | @romangram_com