#تلنگر_سیاه_پارت_151
خسته شده بودم از این خونه مرگ .
خسته شده بودم از اینکه هر لحظه منتظر باشم تا بمیرم .
با صدای،جیغ من بچه ها با هول وارد اتاق شدن و اول به من که گریه می کردم و بعد به داهی و اتاق تو سکوت خیره شدن
😂بیشرف . پارت ۸۵رو باید بفرستی اگه اومدی
😒میزنم تا چشمت درااد
😒میفرستم تا بسسوووزی
پارت اول
بیا برو ۸۵مال خودته
ساورا .
نگاهی به کشو که درحال باز و بسته شدن بود کردم .
نفسام تند شده بود
و دستام می لرزید .
با قدمای تند خواستم از کنار میز رد بشم که گوشه ی تیشرتم به میز گیر کرد و مانع این شد که راه برم .
با حرص لعنتی به میز و تیشرت و حتی خودم فرستادم
و با دستای لرزون خواستم
romangram.com | @romangram_com