#تلنگر_سیاه_پارت_149

و با لرزش قلبم بلند جوری که بچه ها از خواب بیدار شدن ،

اسم دلنواز رو صدا کردم .

دلنواااز .

دلنواز با ترس از خواب پرید و با گیجی به اطرافش خیره شد.

از جام بلند شدم و به سمت اون جسم رفتم .

خواست صاف به ایسته که نذاشتم و لگدی به زیر پاش زدم که افتاد زمین.

صدای اخی که گفت برام اشنا بود ولی نمی دونستم کجا شنیدم .

با شنیدن زمزمه ی دلنواز فهمیدم اون صدا برای کی بود.

دلنواز _ ساهی خوبی؟

با تعجب گفتم :ساهی؟

ساهی به سمتم برگشت و با حرص گفت :

هی پسر تو چته ؟ چرت حمله می کنی ؟

اخمام رو توی هم کردم و گفتم :

فکر کردم جنی چیزی باشه .

از این به بعد خبر بده لطفا .

با حرص گفت :

چشم هر وقت خواستم صورت نامزدم رو تو خواب نوازش کنم بهت خبر میدم .

نمیدونم چرا کلمه ی «نامزد »

تو گوشم زنگ زد



شبنم

romangram.com | @romangram_com