#تلنگر_سیاه_پارت_142


چند نفر ادم اون بیرون وایسادن پس اتفاقی نمیوفته برامون .

با ضربه ی دیگه ایی که به شیشه وارد شد دو تاییمون بلند جیغ زدیم .

دلنواز اروم گفت :

نباید. کنجکاوی می کردیم .

نباید روزنامه رو کنار میزدیم .

با لرزیدن شیشه ها دوباره زد زیر گریه و منم جیغی از ترس کشیدم .

صدای داهی رو می شنیدم که می خواست بدونه چی شده

ولی من هیچی نمی تونستم بگم .

فقط نگاهم به شیشه پنجره بود که در حال لرزش بود و قطره های خون ازش جاری می شد .

با صدای جیغ دیگه ی گربه

زدم زیر گریه و بلند داد زدم :

بسسه من از گربه متنفرم . بسه .



داهی .

با شنیدن صدای جیغ سوگل اتیش گرفتم .

من نمی تونستم بزارم یکی دیگه ام به این روش بمیره .

من. اصلا نمیزاشتم .

نگاهی به ساورا که در حال وَر رفتن با در بود کردم و با اخم گفتم :

ساورا برو کنار .

با تعجب نگاهی بهم انداخت و گفت :


romangram.com | @romangram_com