#تلنگر_سیاه_پارت_135

من سیگار نکشیدم .

دلنواز بهش نزدیک شد و گفت :

دوروغ نگو تو فقط سیگاری ایی تو این جمع .

ساورا با بُهت نگاهی به من انداخت و گفت :

حتی داهی ام سیگار می کشه چرا به من گیر دادی؟

دلنواز با گیجی گفت :

توام سیگار می کشی؟

در حالی که نگاهم به شبنم که تازه از اتاق بیرون اومده بود

ثابت بود، گفتم :

اره ولی خیلی وقته که نکشیدم .

دلنواز تا این رو شنید دوباره بحثش رو از سر گرفت .

نگاهی به شبنم که داشت به یه نقطه از خونه نگاه می کرد،

کردم .



شبنم .

بی توجه به بحث بین دلنواز و ساورا ، خواستم دوباره زیرچشمی به داهی نگاه کنم ،

که متوجه بیرون اومدن دود سیگار از اتاق کوچیک بغل اشپزخونه ، که فکر می کردم انباریه شدم .

دود سیگار بود و بحث بین ساورا و دلنوازم سر سیگار بود.

نگاهی بهشون کردم اگه پسرا اینجان ، پس..

کی داره تو اون اتاق سیگار می کشه ؟

نگاهی به داهی که بهم خیره شده بود کردم و اشاره ایی به اتاق خاکستری رنگ که درش نیمه باز بود کردم .

romangram.com | @romangram_com