#تلنگر_سیاه_پارت_133

ساورا سریع از جاش بلند شد و گفت :

مگه قبلا هم راه رفته بود !؟

درحالی که از اتاق بیرون می رفتم گفتم :

الان وقت این حرفا نیست .

باید بریم کمکش .

ساورا پوزخند صدا داری زد و گفت :

از کجا فهمیدی اون احمق به تو نیاز داره .

با حرص به سمتش برگشتم و گفتم :

چون اسمم رو صدا زد .

صدای گیج ساهی رو شنیدم که گفت :

چرا من رو صدا نکرد ؟

پوزخندی زدم و از اتاق بیرون رفتم .

لعنت به این خونه که نمیزاره ادم بخوابه .

وارد پذیرایی که شدم ، یه لحظه نفسم گرفت و برای پیدا کردن اکسیژن سرفه های خشک پی در پی ایی رو کردم .

فضای خونه پر شده بود از دود سیگار .

نگاهم رو برای پیدا کردن دلنواز تو خونه گردوندم ولی پیداش نکردم .

با شنیدن یه صدای جیغ بلند از پایین پاهام ، به زمین خیره شدم .

دلنواز با سرعت غیر قابل باوری روی زمین به سمت صندلی گهواره اییی کشیده می شد .

نفسام با وجود دود غلیظ سیگار تند شده بود و ضربان قلبم بالا رفته بود‌.

می دونستم که اثر داره .

مگه می شد این ذکر این ورد این جمله ی ارامش بخش رو نگی و همه چیز تموم نشه .

romangram.com | @romangram_com