#تلنگر_سیاه_پارت_129
پوزخندم رو تمدید کردم و نگاهی به چهره اش که یه لبخند روش نقش بسته بود،
کردم و گفتم :
دیگران باید مراعات من رو کنن. نه من .
و بی حرف دیگه ایی داخل اتاق شدم .
دلنواز.
با حرص در اتاق رو بهم کوبیدم و به سمت دیوار رفتم.
یعنی چی اگه دوباره اتفاقی برای ساهی میوفتاد چی ؟
نکنه ساورا جواب می داد؟
لعنت به اون ساورای مغرور مسخره .
به دیوار تکیه دادم و منتظر به
در خیره شدم . ساهی بدنش خشک شده بود و احتیاج. به راه رفتن داشت .
منم خواستم کمکش کنم ولی این ساورای لعنتی ..
با باز شدن در سرم رو بالا گرفتم و با چشمایی گشاد شده به در خیره شدم .
انتظار داشتم ساهی باشه ولی بر خلاف انتظارم ساورا رو دیدم .
اخمی کردم و بهش زل زدم .
تا بلکه عذر خواهی کنه .
با پاهاش به زمین ضربه میزد و در حین راه رفتن تو موهای نیمه حالت دارش دست می،کشید .
رو به روی من به دیوار تکیه داد و شروع به گشتن کوله پشتیش کرد .
وقتی اون چیزی رو که دنبالش بود رو پیدا نکرد با حرص کوله رو به طرفی پرت کرد و درحالی که تو موهاش با کلافگی دست می کشید
به زمین خیره شده بود.
romangram.com | @romangram_com