#تلنگر_سیاه_پارت_125

چیزی شده ساورا ؟

نگاهم رو از دلنواز گرفتم و گفتم :

اون پلاستیک کنار کیفم رو بده . وسایل حمومه .

سری تکون داد و خواست بلند بشه که دلنواز نذاشت و گفت :

نمیخواد . شما پاتون مشکل داره .

و بعد خودش پلاستیک رو برام اورد.

سری به معنای تشکر تکون دادم و از اتاق بیرون زدم .

وارد حموم که بوی نا می داد شدم .

برخلاف داخل خونه که همه چیز عادی بود ، حموم اصلا عادی نبود . یعنی به سبک قدیم بود .

دیوارای کاه گلی و یه حوضچه ی مشکی کنار حموم و سقفی کوتاه .

و یه شیر اب زمینی .

حموم از این ها تشکیل شده بود .

سری تکون دادم و بعد از اینکه لباسم رو در اوردم به سمت شیر اب رفتم و شروع به شستن خودم کردم .

وقتی کارم تموم شد ، به سمت پلاستیک که گوشه ی حموم گذاشته بودم رفتم .

و درش رو باز کردم ‌.

دنبال حوله تو پلاستیک گشتم ولی نبود که نبود .

سرم رو از حموم بردم بیرون و داهی رو صدا کردم ‌.

داهی برای من حوله بیار داداش.

یه چند دقیقه ایی تو حموم منتظر داهی موندم .

تا اینکه در حموم به صدا دراومد .

بدون اینکه در رو کامل باز کنم دستم رو برای گرفتن حوله بیرون بردم که داهی دستم رو گرفت .

romangram.com | @romangram_com