#تحمل_کن_دلم_پارت_72
_ هاااان؟ چه مرگته؟ نکنه کسری یا رایان اومدن به خوابت که سره صبحی به من زنگ زدی!
_ درست حرف بزنااا منه خره بگوکه کله سحر بیدار شدم برم خونه شما رو رنگ آمیزی کنم...
_ من شکر خوردم عزیییییزم... بگو ببینم چیکارم داشتی؟
_ آدرس خونتو واسم مسیج کن دارم حرکت میکنم.
_ okعشقم
_ فعلا...
_ بای...
خوب همه چیز آماده بود. یه سری خرت و پرت هم ریختم تو کیفم شاید احتیاج شد..
آوین هم آدرس و بهم مسیج زد و منم حرکت کردم.
یه خونه ویلایی بود... انتظار داشتم یه ساخامون بزرگ باشه ولی نبود...
یه حیاط نسبتا بزرگی هم داشت که پره چمن بود. خیلی خوشگل بود ولی خود خونه افتضاح کثیف بودددد....
مثل اینکه هنوز رایان نرسیده...
خدارو شکر خونه بی در پیکر بود... منظورم اینه در داشت ولی باز بود
دلم یه ذره شیطونی میخواست...
وارد خونه شدم. کلی خاک گرفته بود... انگار برای امیر و آوین خونه قحطه که باید بیان اینجا زندگی کنن...
تو اتاق نشیمن حدوده ۱۰ تا جعبه رنگ بود... یکی از رنگ ها قرمز بود...
یه فکر شیطونی زد به سرم.
قوطی رنگ و برداشتم و رفتم تو یکی از اتاقا... از شانس خوبم چهارپایه بزرگی هم تو اتاق بود...
دره اتاق و نصفه باز گذاشتم و چهارپایه رو بهش نزدیک کردم.
رفتم رو چهارپایه و در قوطی رنگ و باز کردم.
دره نیمه باز بود و خیلی راحت قوطی، بالای در جا گرفت...
خندیدم و از چهار پایه اومدم پایین!
واااایی وقتی رنگ رو صورت رایان بریزه چی میشه
نمیتونستم از اتاق برم بیرون...
یکم دیگه در باز میشد رنگ میوفتاد پایین...
پس این رایان کجا مونده؟؟
یکم با گوشی ور رفتم...
romangram.com | @romangram_com