#تحمل_کن_دلم_پارت_71
کی فکرشو میکرد حالا کناره کسی که سایه اش رو با تیرر میزدم خیلی ساکت و آروم بشینم؟
ولی این داستان ادامه دارد
خدا فردای ما رو به خیر کنه...صبح با سر درد شدیدی از خواب بیدار شدم. اونقدر سر دردم شدید بود که ساعت ۷ صبح از خواب بیدار شدم...
اتفاقایی که دیشب برام افتاد باور نکردنی بود....
لباس پوشیدم.. به نظرم یکم ورزش کنم بهتره...
هندزفری هام و تو گوشم گذاشتم و از خونه زدم بیرون...
صبح دلپذیری بود...
آهنگ مورد نظر رو پلی کردم و شروع کردم به دویدن...
هر لحظه اوج آهنگ میرسید منم تند تر میدویدم..
چه آرامش دلچسبی تماشای تو بهم میده
تو ایده آل ترین خوابی که بیداری من دیده
نه نمیذارم که فردام یه لحظه از تو خالی شه
تو بدم بشی معنای بدی واسم عوض میشه
بعد از یک ساعت ورزش کردن راهیه خونه شدم... باید یه صبحوونه مفصل میخوردم این عادته همیشگیم بود!
تا چایی دم بیاد برم یه دوش بگیرم.
بابا هم از خواب بیدار شده بود. چقدر خوبه که دارمش... یه لحظه به حرفای دیشب کسری فک کردم. چقدر خوبه که الان زندانه!
بعد از یه دوش حسابی سبک شدم. تا میز و چیدم بابا هم دوش گرفت. امروز تو شرکت جلسه داشت یه تیپ خفن زده بود که نگوووو....
_ چرا اینقدر زود بیدار شدی دخترم؟
_ قراره با رایان بریم خونه جدید آرنیکا و امیر رو رنگ آمیزی کنیم.
_ میبینم که باهم کنار اومدین.
_ جیکار کنم یه دختر خاله که بیشتر نداریم.
_ درسته!
بابا رفت شرکت منم آماده شدم تا برم خونه جدید امیر و آوین...
ولی من که آدرس خونشونو بلد نبودم....
میکشمت رایان... پس دیشب تو ماشین به خاطر همین میخندید... میدونست آدرس و بلد نیستم...
دارم برات...
زنگ زدم به آوین...
خواب آلود جواب داد:
romangram.com | @romangram_com