#تحمل_کن_دلم_پارت_70
_ من آرنیکارو میرسونم خونه بعد میام ماشینمو برمیدارم.
_ باشه داداش!
_ راستی فردا هم میرم خونتونو رنگ آمیزی کنم.
_ نمیخواد داداش خودم یه کاریش میکنم.
_ گفتم میرم میرم دیگه. در ضمن شما کمتر از یه هفته دیگه جشن دارین کی وقت میکنی بری رنگ آمیزی کنی؟
_جبران میکنم برات
_ ایشاالله یه زن خوب گیرم میاد و تو جیران میکنی
_ فک کنم نیمه ی گمشده ات رو امشب پیدا کردی!
رایان سوالی به امیر نگاه کرد که امیر گفت:
_ رونیکا جان و میگم
رنگ نگاه رایان عوض شد و معتراضانه گفت:
_اااه امییییر تو ک منو میشناسی!
_بله بله. حالا هم برین تا دیر نشده..
_ خدافظ...
از امیر و آوین خدافظی کردم ...
باهم از ویلا خارج شدیم. رایان عصبی بود.... مثل همیشه البته تا الان داشت با امیر میخندید حالا که به من رسیده اخماش رفته تو هم.....
سوار ماشینم شدیم.. ولی رایان رانندگی میکرد..
_راستی منم فردا باهات میام...
_ کجا؟
_مگه قرار نیست بری خونه اینده امیر و آوین و رنگ آمیزی کنی؟
_ بله ولی قرار نیست شما هم بیای...
_ ولی من میام.
_ نمیای
_ گفتم میام...
_ باشه! ولی هر بلایی سرت اومد پای خودت...
_ میدونی که هر کاری کنی تلافی میکنم
رایان خندید و به راهش ادامه داد...
romangram.com | @romangram_com