#تحمل_کن_دلم_پارت_69

_ ووواااااییی آرنیکا حالت خوبه عزیزم؟

_ آره عزیز دلم خوبم...

روبه امیر پرسیدم:

_ کسری اینجا چیکار میکرد؟

_ رفیق یکی از دوستام بود و با اون اومده بود. مثل اینکه این ویلا هم مال همون کسری خان بود.. ولی من از دوستم اجارش کرده بودم.

رایان: چرا دستگیرش کردن؟ کی هست اصلا این کسری؟

_ کسری یکی از کلاهبردارای گردن کلفت ایرانه... امشب هم داشت با همدستاش زیر زمین مواد مخدر جاسازی میکرد.

کلا آدم خوبی نیست! دختر های جوونو میدزده و به شیخ های عرب میفروشه!

با این حرف امیر دوباره سرم گیج رفت..

دوباره برگشتم به همون روزا...

همون روزی که میخواست منم به دزده و بفرسته دبی!

اشک دوباره مهمونه گونه هام شد...

انگار اصلا ول کن نیستن این اشک ها... جقدر قراره امروز گریه کنم؟

رایان: آرنیکا حالت خوبه؟

_آ...آره خوبم.

روبه امیر و آوین گفتم:

_ ببخشید من روزتونو خراب کردم.

آوین: تو چه حراب کردی آخه! اتفاقا اثلا روزمون خراب نشده. مگه نه امیر...

امیر: آره آوین راست میگه. اتفاقا خیلی خوب شد که کسری رو گرفتن اینجوری تو هم خیلی راحت زندگی میکنی!

_ در هر صورت معذرت میخوام ازتون. من یکم حالم خوش نیست باید برم خونه.

رایان عصبی گفت:

_ حالت خوب نیست درست نییت تنها بری خونه من میرسونمت...

_ ن...

داد زد:

_ گفتم میرسونمت...

این یارو به سگ گفته زکی! چرا پاچه میگیره اینقد؟

_باشه.

رایان روبه امیر گفت:

romangram.com | @romangram_com