#تحمل_کن_دلم_پارت_60


نننننننننننننننننننننه خددددددددددددددددا خواهش میکنم این مردیکه ی پست فطرت میخواد چیکار کنه؟؟

خدا جون خودت بهم کمک کن من به جز تو کسی رو ندارم!

شالم از رو سرم افتاده بود رو شونه ها... موهام هم به صورتم میخورد... با یه دستش دهنمو داشت با دست دیگه شم کم کم دکمه های مانتو مو باز کرد.... اشک هام پشت سره هم روی گونه هام میریختن...

دیگه کاملا تاپی که زیر مانتوم پوشیده بودم معلوم بود...

(فقط دکمه مانتوهامو باز کرده بود)

هر لحظه صورتش به صورتم نزدیک تر میشد...

فاصله لباش تا لبام فقط ۱ میلی متر بود...

نمیخواستم دیگه این لحظه رو ببینم..

دوست داشتم بمیرم ولی این اتفاق شوم برام نیافته!

چشامو بسته بودم...

یهو صدای داد یه مرد از پشت سر اون پسره ی عوضی و اومد و بعد یکی اونو از روم برداشت. کاملا سبک شده بودم....

رایان داد زد:

_ مردیکه ی عوضی مگه خودت ناموس نداری چشات دنبال ناموس مردمه؟ هااااان حرف بزن لعنتی...

رایان و پسره با هم در گیر شدن...

انگار نوبتی بود... یک بار رایان مشت میزد و یک بار هم اون...

ولی ضربات رایان محکم تر بودن... با اون حال از بینیش خون میومد...

از بس گریه کرده بودم که به هق هق افتاده بودم.... صدام بالا نمیومد با همون حال داد زدم:

_ رایان تورو خدا بسه...

پسره افتاده بود رو زمین و رایان با پاهاش بهش ضربه میزد.

نزدیکش شدم و دستشو گرفتم. همونجور که گریه میکردم گفتم:

_ رایان توروخدا بسه کشتیش...

دیگه دست از کار کشید و یه نگاهی بهم انداخت و خیلی خشک و سرد البته با کمی عصبانیت و داد گفت:

_ برو تو ماشین بشین تا من بیام. اینم سوییچ...

_ ولی آوین و امی....

یهو چنان داد زد که گوشام سوت کشید:

_بهت گفتم برو تو مااااااااشین.

به علامت تایید سرمو تکون دادم هنوز یه قدم بر نداشته بودم که دوباره بدتر از قبل داد زد:


romangram.com | @romangram_com