#تحمل_کن_دلم_پارت_57
خندید و به رانندگیش ادامه داد. یکم بیشتر به صورتش دقت کردم:موهای خرمایی، چشای مشکی و خمار، بینی متوسط، لبان قلوه ای و در آخر هیکل بی نقص!!
دروغ چرا بگم؟ بخوام راستشو بگم پسره جذابی بود! میتونست آرزوی هر کسی باشه! آروزی من چی؟ آروزی منم بود؟ خودمم نمیدونم... بود یا نه؟؟
داشتم به همین موضوع فکر میکردم. اما موسیقی بی کلامی که تو فضای ماشین پخش میشد اعصابمو خورد میکرد! عصبی روبه رایان گفتم:
_اااااااااااااه این چه آهنگ هایی که گوش میدی؟؟ من بابک میخوام؟
_جهانبخش؟
باخنده گفتم:
_ نه زنجانی
از رو نرفت و گفت:
_فکر کردم جهانبخش و میگی... ولی زنجانی رو میگفتی! که فک نکنم خواننده باشه هر وقت پیداش کردم برات میارم.
_ جهانبخش. بابک جهانبخش بزار... من فقط بابک گوش میدم.
_ ولی من گوش نمیدم.
_ توغلط کردی میگم بابک بزار.
_نمیخواااام
_ امروز صبح که یادت نرفته؟
_چیو؟ میگن خوشگلا حافظه شون کمه ها
_رایاااااان اینقد منو حرص نده.
_چشم.
چندتا آهنگ و جلو عقب زد تا رسید به آهنگ دوست دارم بابک....
داشتم با آهنگ هم خونی میکردم و از شیشه ماشین به بیرون نگاه میکردم.
دوست دارم وقتی که چشماتو میبندی
بامن به دردای این دنیا میخندی
آروم میشم بگی از از غمات دلکندی
بیا به هم بگیم دوست دارم
بالاخره به مقصو رسیدیم.
انقدر غرق آهنگ شده بودم که اصلا متوجه نشدم از شهر خارج شدیم.
یه کافه سنتی بود تو فضای سبز....
آلاچیق های کوچیکی دور تا دور یه آبشارمصنوعی چیده شده بودن نورهای رنگارنگی که فضای کوچیک اونجا رو زیبا تر میکرد و در آخر بید مجنون هایی که فضارو رویایی میساخت.
چقدر خوسگل بود اینجا
romangram.com | @romangram_com