#تحمل_کن_دلم_پارت_54
_ نبینم حرص بخوری گل من
معلوم امروز روز من نیست چون هیچ جوابی نداشتم که بهش بدم.
_ شماره منو از کجا آوردی؟
_مثلا شوهرتما نباید شمارتو داشته باشم؟
_ رااااایاااااااااااااان
_جوووووووووووووووونم؟؟
_ بگیرم کشتمت
_ منم بگیرم خوردم
_ که اینطور ساعت ۹ میای دنبالم که بعد بهت نشون میدم.
گوشی رو قطع کردم.
پسره ی احمق رو مخ من اسکی میره.
آرنیکا نیستم حقتو کف دستت نذارم.
دیگه نمیتونستم بخوابم. ساعت ۷ و رب بود رفتم یه دوش حسابی گرفتم و یه صبحوونه مفصل آماده کردم. بعد از خوردن صبحوونه کم کم آماده شدم.
امروز دوست داشتم بیشتر از هر روزه دیگه ای به خودم برسم.
یه مانتو کوتاه مشکی با شال و شلوار یخی و کتونی مچی مشکی پوشیدم. موهامم فرق باز کردم
یه خط شم نازک کشیدم که چشام و از همیشه خمار تر میکرد یه رژ قرررمززز هم زدم.
بعد از اینکه یه دوش حسابی با عطرم گرفتم، کیفمو برداشتم و از ساختمون زدم بیرون.
رایان با یه ژست خاصی به ماشینش تکیه داده بود...
عینک مارک دارش رو هم بالای سرش گذاشته بود و دست به سینه منو برانداز میکرد!
نزدیکش شدم.
تا خواست سلام کنه کیفمو آوردم بالا و پشت سره هم میزدم به سرش...
_ این ... چه... کاریه... آرنیکا....
_ صبح چه چرت و پرتایی بود که میگفتی هان؟؟؟
پشت سره هم با کیفم بهش ضربه میزدم کیفم هم ماشاالله فک کنم ۸ کیلویی میشد...
چند قدمی از ماشین فاصله گرفتیم که یهو دست از کارم کشیدم. حالا وقت اجرای نقشه بود.
تازه رایان به خودش اومد و موهاش و درست کرد و گفت:
_ دختر است دیگر گاهی وحشی میشود
romangram.com | @romangram_com