#تحمل_کن_دلم_پارت_46


_ خب من شرطمو انتخاب کردم. میخوای بشنوی؟

روی غرور خودم ایستادم ک قاطعانه گفتم:

_ بله هنوزم سره حرفم هستم. هر کاری که بگی رو انجام میدم.. بگو. میشنوم.

_ خب! باید جلوی همهی مهمونای این مجلس ازم خواستگاری کنی! یا به عبارت دیگه بهم پیشنهاد ازدواج بدی!

یهو منو و آوین و عرشیا باهم داد زدیم:

_چچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچچجچچچچچچیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

رایان: همین که شنیدین.

_ تو دیوونه شدی هر شرطی به غیر از اینو قبول میکنم ولی اینو نمیتونم قبول کنم.

_ نه دیکه عزیزه دلم باید قبول کنی! آخه میدونی چیه؟ اتفاقه دیگه! پیش میاد...

داد زدم:

_ لعنت به تو رایاااان...

موزیانه خندید و گفت:

_ من منتظرمااااا خانوم خوشگله.

و بعد چشمک زد....

مجبور بودم....

باید این کار رو انجام میدادم....

ولی به چه قیمت؟؟

هرچند صد درصد جوابش نه پس هیچ اشکالی نداره که...

من پوست کلفت تر از این حرفام.

میکروفن و از خونگاننده گرفتم...

وسط پیست رقص ایستادم...

رایان دقیقا روبه روم ایستاده بود...

خدایا به امید خودت...

رایان جوری که فقط خودم و خودش بشنویم گفت:

_ یکم عاشقانه بازی هم در بیار....

پشت چشمی براش نازک کردم و میکروفن و به دهنم نزدیک کردم و در همون حالت با لبخندی که معلوم بود زوری هستش گفتم:

_ رایان جان با من ازدواج میکنی؟؟


romangram.com | @romangram_com