#تحمل_کن_دلم_پارت_43

با عصبانیت و از لای دندون های قفل شده اش گفت:

_ دیگه داری میری رو مخم....

_ءءء؟؟ مگه تو مخ هم داری؟؟

_یه روزی اون زبونتو کوتاهش میکنم.

_ عزیزم اتفاقه دیگههه پیش میاد.

_ءء... اتفاقه؟ پیش میاد!؟

با عصبانیت بهم تنه زد و رفت تا صورتشو بشوره...

با آوین رفتیم و پیشه جمع خانوادگیمون نشستیم....

تو دلم عروسی بود...

حقشه بچه پرو...

اول که لباسامو پاره کرد... بعدم رفته واسه من مار سوغاتی خریده...

حقشه!

یکم که نشستیم نوبت رقص عاشقانه یا همون دونفره تانگو بود.

ما هم باید مثل بُز بشینیم و نگاشون کنیم...

چراغا خاموش شدن...

دونفر دونفر اکثرا رفته بودن و میرقصیدن.....

با کمااااال وِری وِریveryتعجبممممم.... رایاااااان اومد روبه روم ایستاد و دستشو آورد جلو و گفت:

_ افتخار یه عکس دو نفره رو میدین بانو؟

_ نه...

صدای عرشیا از پشت سره رایان اومد:

_ رایان جان هنوز متوجه نشدی دختر عمه ما از رقصیدن میترسه؟ اونم با یه پسر جنتلمن؟

با عصبانیت به عرشیا توپیدم:

_ کی همچین حرفی رو زده؟

رایان: غیر از اینه؟

عرشیا: پس بلد نیستی برقصی!

داد زدم: رو اعصابم اسکی نرو عرشیا! خودتم میدونی رقصم خیلی خوبه...

_ شرط میبندی؟

_ معلومه! من سره حرفم هستم.

romangram.com | @romangram_com