#تا_آسمان_پارت_612

_آره برو آپولو هاتو هوا کن...

قهقهه ای زد وبا ماچ و بوسی خداحافظی کرد.

نگاهی به شماره مهراد انداخت .دو دل بود برای زنگ زدن. فقط خدا خدا میکرد با این یکی ساز مخالف نزند که در آن صورت هیچ عکس العملی را تضمین نمیکرد.

دستش دوباره از روی شماره برگشت. بار سوم چشم بست و بسم الهی گفت. به بوق دوم هم نرسید حتی׃الو?

انتظار این سرعت عمل را نداشت. دست و پایش را گم کرد׃امم...سلام!

میان تارو پود صدایش حس میکرد لبخند جا خوش کرده.

_شرمنده بد موقع مزاحمت شدم.... میدونم الان تو شرکتی.....کار داریو سرت شلو...

_ حالت خوبه?

خشک شد. دست انداخت روی گلویش. تپ تپ قلبش همانجا کف دستش بود.

_الو?

نفسش را جوری که صدا ندهد بیرون داد:بله?

قسم میخورد اینبار صدای خنده ی اورا شنید.


romangram.com | @romangram_com