#تا_آسمان_پارت_565
کاسه ی بیضی سالاد را پیش کشید و چنگال را میان محتویاتش چرخاند: جونم سزار....
تکه ای از گوشت رازد سر چنگال و برد سمت دهان:مرغشو باید گریل میکردی ..نه آبپز..
محتویات دهانش را با رضایت جوید و سری تکان داد: این کروتوناش عالی شده......فقط نباید سسو روش میریختی.
- چقد ایراد میگیری... همینم درست کردم کلیه....
-دستتم درد نکنه... مثل همیشه پرفکتی.
-چه خبر ازکهکشونی؟
از بالای لیوان یک چشمش را تنگ کرد: کی؟
سوزان بی خیال تکه ای کاهو به دهان گذاشت:زن داداش جون.
انگشتانش از دور لیوان شل شد.سینه صاف کرد. کمی عقب کشید و براندازش کرد...
بالا تا پائینش را.
توی این لحظه آنقدری توان و انگیزه برای بستن دهان این زن در خودش سراغ داشت که برای خودش هم عجیب بود.
اما امشب سنگ تمام گذاشته بود.برایش مهربانی کرده بود. این همه هزینه.... اینهمه وقت و انرژی.... دلش نمیخواست دوباره با دلخوری از هم جدا شوند.
romangram.com | @romangram_com