#تا_آسمان_پارت_434
_حیفه این ابروها که موند زیرش.....
پنجره باز شد و سر سوسن بانو آمد بیرون.از صدای زمخت سیگاری اش خوشش آمده بود׃خیالت تخت.... خوشگلی... شووورت باس بیاد دس بوس من...
چی داد... چی تحویل گرفت....
خجالت زده قدمی فاصله گرفت. تمام مدت از پشت پنجره داشته نگاهش میکرده?
_مرسی.... دستتون درد نکنه...
_رضایت بده دیگه... بزا برسیم خونه اونوقت تا صبح بشین خودتو تو آینه نگاه کن....
صدای هوار آیسان از دم ورودی بود که داشت می آمد.معلوم بود دوباره آب روغنش قاطی شده.
_برم دیگه.....خدافظ سوسن خانوم...
دو قدم دیگر عقب عقب رفت و آخرین نگاه را هم به خودش توی پنجره ی بسته انداخت .
شالش را کشید روی موهایش و دوید سمت در.
***
کلید را داخل قفل حیاط چرخاند. به آیسان نگاه کرد که توی شلوغی کوچه داشت دنبال جای پارک میگشت. این کوچه بیشتر شبیه پارکینگ بود تامعبری برای رفت و آمد.
romangram.com | @romangram_com