#تا_آسمان_پارت_433
انگشتش رفت سمت پوستر بزرگ روی دیوار..
دخترک موهای بنفش زیبایی داشت.. یک طرفش کوتاه تا روی شقیقه.. یک سمتش بلند و تیزتا زیر گوش... با نگاهی س*ک*س*ی.
خوشگل بود. آمدیم وموهایش را آنطور کرد.نگاهش را چکار میکرد.?
سوسن خانوم با انگشتانی که سیگار میانش دود گرفته بود لپش را کشید׃ فیست گرده....قول میدم بت میاد ....نگران نباش...چیکار کنم کوتاش کنم..?
انگشتانش را فرستاد میان موهایش و همه را ریخت دور صورتش.به خودش توی آینه نگاه کرد.
״موهاتو هیچ وقت کوتاه نکن عشق من.... هیچ وقت״
چشمهایش را روی آن دو جفت نگاه منتظر خالی از احساس بست و نفسش را ول کرد׃کوتاش کنین...
***
ایستاد مقابل پنجره های جیوه ای وبا انگشتانش چتری هایش را شانه زد.یکبار نیم رخ راستش را دید زد و یکبار نیم رخ چپش را ....
موهایش لیر شده بود... نه خیلی کوتاه که به درد دم اسبی نخورد ونه به بلندی قبل.به پهلو شد و شالش را برداشت. بلندی اش چها رپنج سانتی بالاتر از بند سوتینش بودو هر چه بالاتر می آمد پر پر ی شده بود و خرد.
خندید. یاد فریاد دقیقه ی نود آیسان افتاد .سوسن خانوم داشت دم اسبی اش را از ته میچید که فریاد آیسان اجازه نداده بود.
تکانی به سرش داد.چتر سیاه موهایش باز شده بود درست تا پشت پلکهایش و افتاده بود روی خط ابروهای تمیز شده و کوتاهش.
romangram.com | @romangram_com