#تا_آسمان_پارت_432
اگر غرغر نمیکرد جای تعجب داشت׃زود باش ...ملت آواره ی تو نیستن که...
_این مدل موها الان رو بورسه.....یال اسبی و شلاقی .... سیاه مث قیر...
به سوسن خانوم نگاه کرد. لبهایش با سرخوردگی کج شد. این الان مثلا تعریف بود?
گیسش را کشید روی سینه و بی میل تابش را باز کرد.
چشمهای آیسان از توی آینه و چشمهای سوسن خانوم هم ازآن گوشه,به چهارمیخش کشیده بودند.
_خودم خریدارشم .......پول خوبی هم میدم...
مغموم نگاهش کرد.یاد داستان ا .هنری افتاد که دختره برای خریدن هدیه ی کریسمس شوهرش موهایش را فروخته بود.
_البته یه ایرادی که این جنس موها دارن اینه که هیچ رقمه حالت نمیگیرن...وبیگودی نگه نمیدارن...
هرچند که قصد فروش موهایش را نداشت . ولی انصاف هم نبود بزند تو سرمال......
ناخنهای سوسن خانوم رفت میان موهایش... ... به حرکت در آمد و شیار شد وکشید بالاتر و تکه تکه رهایش کرد׃موهات جون میده واسه مدلای تیر....
آیسان دست به سینه نگاهشان میکرد׃تیر دیگه چیه سوسی..?
_خرد.. تیز... مدلای فشن... مثل همون...
romangram.com | @romangram_com