#تا_آسمان_پارت_409

متخصص زنان که بینی اش را دوبار عمل کرده بود و بار سوم دکتر گفته بود دیگرچیزی برای تراشیدن باقی نمانده. احتمالا اولین زن شهربود که رژلب دائم تتو کرده بود.خوب این هم رکوردی بود در نوع خودش.

انگشت اشاره اش را دراز کرد سمت آیسان که رفته بود پشت پاراوان׃مرخصی?به خاطر من?چی شده مگه?کجا میخوایم بریم که تو به خاطرش از کارت میزنی?

خم شد و کلید را با تکانی کشید سمت خودش.

با دیدن لواشک چشمهایش شد اندازه ی توپ تنیس׃وووووی..اینجارو ...

هر چه میکشید,بالاتر می آمد. مجبور شد با ایستد׃از منم قد بلندتره لامصب...

_چی از تو قد ....

دستی با رذالت لوشک را قاپید و تازد.انگشت اشاره اش را جلوی چشمش چپ و

راست کرد׃آع...آع...

پلکهایش را با ناباوری کوبید به هم. امکان نداشت آیسان اینهمه بی رحم باشد وهمچین ظلمی در حقش مرتکب شود.

داشت به گریه می افتاد.

_اونجوری نیگام نکن... عذاب وجدان میگیرم....شرمندتم...

_اختیار شکم خودمم ندارم...?


romangram.com | @romangram_com