#تا_آسمان_پارت_360

گوشی را زیر گوش چپش کشید و زنگ را فشرد:اینجا.

-از دست تو....بیا بالا.

گوشی را انداخت توی جیب و با صدای تیک باز شدن در پرید توی حیاط.

در را با صدای بلندی رها کرد روی هم و طول موزائیکهای آب خورده ی حیاط را یک نفس دوید.

کتانی هایش را باپشت پا کشید.دستش به دستگیره نرسید. چرا که آیسان قبل از خودش بالای پله ها ظاهر شد.

-دختر خوشگلم....

از گردن آیسان آویزان شد و بی توجه به روترش کردنهای او که سعی داشت فاصله قانونی را رعایت کند , صورت خوش بویش را از قصد چالاپ چالاپ بوسید:کی اومدی تو؟

آیسان مچ هر دو دستش را از دور گردنش باز کرد و با اخمی ترسناک دماغش رامیان دو انگشت خمیده ی اشاره و وسطی فشرد:هزار با رگفتما مثل آدم رفتار کنا....سر ظهر رسیدم.

ریز خندید و دوباره واینبار از پشت آویزانش شد:بیچاره شوهرت....ازالان دلم براش خون.

آیسان داشت میرفت سمت آشپزخانه که با خنده از روی شانه نگاهش کردو جوری که صدایش بالا نرود پچ پچ کرد: تو برو یه فکری برا اون مهری ناکام مونده ی خودت بکن.

خنده ازروی صورتش با دیدن جمع دور میز آشپزخانه پر کشید.

سلام بلند بالایی داد.


romangram.com | @romangram_com