#تا_آسمان_پارت_334
آیسان آینه و کرم را انداخت توی ساک فسفری اش ׃خیله خوب نمیری دیگه?
_نوچ....
_پس واسه عصر خودتو حاضر کن...
با تعجب نگاهش کرد ׃چه خبره مگه?
آیسان دامن لنگی اش را پرت کرد توی سینه اش و نیم تنه ی تمییزی برای خودش ازساک برداشت׃با دکتر یکتا قرار دارم... اتفاقا دیروزداشت حال تو رو میپرسید...میگفت دلم واسه آسمان خیلی تنگ شده...
ایستاد و لبه ی زیر انداز را چسبید ׃بلند شو بزا جمعش کنم...
کمی کشید کنار .
_در مورد سیکلای نامرتبت باهاش صحبت کردم... منو که نمیذاری بفهمم چی به چیه....
زیر انداز را لوله کرد׃گفتش باید یه سری آزمایش هورمونی بده...
ساکت و بی حرف ناخن شستش را جوید.آیسان هنوز داشت می تازاند.
_ پاپ اسمیرم که حتما باید بدی.... آخرین بار کی دادی?
آیسان نگاهش کرد. اینبار خبیث و شیطانی׃یه وقتم از دکتر آذریان واسه سونوی واژینال برات گرفتم....
romangram.com | @romangram_com