#تا_آسمان_پارت_331
انگشت اشاره و کناری اش را باز کرد جلو ی چشمهایش׃یکی اینکه اون وسیله ی فلان فلان شدشون میزون نیست....یا اینکه سرشون به یه آخور دیگه بنده...
کلاه آفتاب گیر را گذاشت روی صورتش و انگشتانش را چفت کرد روی شکم׃جواب صحیح;گزینه ی شماره دو...
با صدای ضربه ای که مطمئن بود آیسان روی گونه اش کوبیده یک چشمش آن زیر بازشد.
صدای نفس آیسان اینبار درست روی گوش کیپش بود׃تو از کجا مطمئنی...?
کلاه از روی صورتش برداشته شد. نفس آیسان حالا روی چشمهایش می ریخت׃چیزی دیدی مگه?زن من آورده تو خونه?
_مثلا دنیا دیده ی مملکتی.... چطور نفهمیدی .. آخه به قیافش میاد اونجاش تراز
نباشه... حرفا میزنیا...
آیسان بود که دوباره کلاه را کوبید روی صورتش׃دیدی...?دیدی گفتم?یارو همینجوریشم شیش و هشت میزد.....اون شب جلو چش همه اونجوری سرشوکرده بود تو گوشی.....
وای به وقتی که جلو چشمت نباشه...
زیر کلاه غرید׃مرتیکه ی ...
_همش تقصیر خودته... چقد بت گفتم شووورتو بچسبون به زندگی... چقد بت گفتم...?
لابد صبح تا شب تمرگیدی کنج اون اتاق.... انتظارم داری مرده بیاد طرفت...
romangram.com | @romangram_com