#تا_آسمان_پارت_327
بی خیال چک چک قطرات آب ماند بالای سرش. سایه ی دست به کمر شده اش کامل پهن شد روی هیکلش. با پنجه پا سیخونکی روی باسنش زد.
_هیییع...!چیییی بووود اییین....!
با جهش دومتری آیسان غش غش خندید وولو شد روی زیر انداز.دست آیسان جا ی ضربه را مالید ׃ زدی کبودم کردی ....
گونه اش از روی شنها کنده شد و صورت پف کرده و اخمویش چرخید بالا׃چلاق شی به حق علی....
آیسان بالاخره رضایت داد و نشست ׃با چی زدی?
لبهایش فوری چفت شد روی هم و خنده اش را حبس کرد. پایش را کشید تا جلوی چشمهای قرمزاو و شستش را خم و راست کرد׃با این....
آیسان کف دستش را کوبید زیر پاشنه ی پایش و هلش داد عقب׃ناخن گیر تو خونتون پیدانمیشه...?ناخن سگه یا آدم?
فلاسک چای را از سبد در آورد و فنجانهای زرد رنگ را چید میانشان׃اومده بودی واسه خواب مگه?اگه میخواستی بخوابی خوب میموندی خونه دیگه...
نپتون دم نوش نعنا _لیمو را اول توی فنجان خودش بعد توی فنجان آیسان بالا و پائین کرد.
آیسان میان خمیازه ی پر صدایش غرید׃یه بار خواستم مث آدم بخوابم که اونم تونذاشتی....
آیسان با کف دست شنهای روی بازویش را ریخت زمین و چشمهایش را برایش سفیدکرد.
نگاهش که کرد دوباره خنده دوید روی لبهایش. کاراملی رنگساژشده ی موهایش حالازیر نور تبدیل شده بود به یک کاهی خوشرنگ و غلیظ׃صورتتم تمیز کن...
romangram.com | @romangram_com