#تا_آسمان_پارت_263

راست میگفتند که اسم ها شخصیت آدمها را میسازند.

هاله ....توی ویکی پدیا به معنی رنگ بود و نور اطراف یک پدیده.نو ر اطراف کالبدانسان.درست مثل هاله که مانده بود آن دور ها و توی کورسوی خاطراتش سوسو میزد.

آدمها هر کدام هاله ای داشتند. هاله ی خودش چه رنگی بود.?چند سال پیش جایی خوانده بود ; سیزده خردادی ها تا بیست و سه خردادی ها آدمهایی با هاله ای خاکستری رنگند.

جذاب.... فعال... افرادی که نمیتوانند احساساتشان را پنهان کنند.آدمهایی که نمیخواهندبا آنها نا برابر برخورد شود.

ساعدش را گذاشت روی پیشانی و خندید.محمد همیشه میگفت׃״تورو که میبینم یاد آسمان خدا می افتم....

یاد آبی بی انتهایش....میگفت دوستت دارم..... هر رنگی که باشی״

آسمان خدا....!آسمان محمد....!محمد کجا بود تا آسمان خاکستری این روز هایش راببیند?خنده هایش انگار از ته دل باشد که طنینش اوج گرفت.دیوانگی که شاخ و دم نداشت....

دیوانه شده بود اینرا حالا دیگر مطمئن بود....

تنهایی...!

لعنت به این تنهایی که همه چیز را از آدم میگیرد.حتی آنهایی را که روزگاری فکرمیکردی جانشان به جانت بسته است.

همه چیز زیر سر این تنهایی لعنتی بود....هاله را توی ویکی پدیا باید پیدامیکرد....محمد را توی گور....مهراد را هیچ کجا!

گوشی ته جیبش میلرزید و میلرزید...دستش با کرختی تکان خورد..... کشیدش بیرون.....میان انگشتانش بالا گرفت....


romangram.com | @romangram_com