#تا_آسمان_پارت_261

انگشتان دستش قفل شد زیر چانه اش.درست روی همان توده ی حجیم و بزرگ که تمام وجودش را زهر کرده بود.

یک حنجره ی سنگین داشت و یک دل سیر.احساس خفقان میکرد تو ی این خیابان.توی این شهرلعنتی...این شهری که عجیب درکار زنده کردن خاطرات مرده استاد بود.....

دلش امروزهوایی شده بود.همین امروز فریاد میخواست .این دل بی صاحبش هوارکشیدن میخواست.دلش میخواست همین حالا....توی همین لحظه....

توی همین نقطه ی شهر... بین همه ی این غریبه ها, داد بزند....آنقدرکه این حنجره ی لعنت شده خالی شود.دوست داشت گلویش را پاره کند.تا دنیا بشنود....تا ببیند.

دنیا که کور نبود.. میدید.... خوب هم میدید اما,صدایش را در نمی آوردزیر زل آفتاب ظهر,بی خانمانتر از هر خانه به دوشی راه افتاده بود توی خیابان ها...چشمهایش سنگ فرش پیاده رو هارا رج زده بود و قدمهایش مسیر چشمهایش را...به درک که ساعت دو ی بعد از ظهر بود...به درک که یک زن تنها بود..... اصلابه جهنم که تلفنش بیشتر از ده بار ته جیبش لرزیده بود....الان دوست داشت با همه ی دنیا لج کند...

دلش لک زده بود برای قهر های روزگار بچه گی..ازهمانهایی که به ثانیه نکشیده تو ی بغل مامان نیر فراموشش میشد....

***

چند نفری,این سو و آن سو ولو شده بودند روی زیر انداز.صدای قهقهه های بلند و خنده های بی پروایشان هر چند دقیقه یکباراتمسفر رخوتناک فضا را میشکافت.

دوسر شال را گرفت توی دستهای باز شده اش و دراز کشید روی چمن های آفتاب خورده ی پارک بانوان .بعد آن نم نمکهای باران قبل از ظهر ,حالا با این گرمای لذت بخش حس مطبوعی زیر پوستش میدوید.

نگاهش از لابه لای شاخه های سپیدار به آبی بی انتهای آسمان بود و حرکت ابرهای شناورپنبه ای.لبخندی روی لبهایش خزید.چه روزها و ساعتهایی که با هاله زیر همین درخت پیر نشسته بودند....

لبهایش به حلاوت همان بستنی های پنج اکوپشان بود.....همان پشمکهای پنجاه سانتی وانیلی اشان.....چقدر که هاله مزخرف میگفت و چقدر خودش هرو کر میکرد به همان مزخرفات.....هیچ وقت حرفهایش جدی نشد....از هر ده کلمه اش نه تا ی آن کاوه بود ومشتقاتش.....

یک کاوه میگفت و هزار بار برایش میمرد ولی پای عمل که میرسید مثل سگ پاچه اش را میدرید. "کاوه ی راد"....مردی با مردمکهایی زمردی !مردمکهایی که هاله میگفت روی نروش میرود.مردمکهایی که برای یک مرد زیادی بود.مردی با کارنامه ای درخشان در پوززنی اجناس لطیف دانشکده.


romangram.com | @romangram_com