#تا_آسمان_پارت_247
با رنجید گی دوباره نگاهش کرد:هیچ کدوم.. فقط دوست ندارم جوابتو بدم...
مهراد نیم نگاه به خیابان انداخت و دوباره برگشت به سمتش.
_اونوقت چرا?نمی صرفه?
نفهمید این همه جرات را از کجا پیدا کرد:هر جور دوست داری فکر کن...
چشم از بازی انگشتانش گرفت و خیره شد به رو به رو.
_من اگه اونجوری که دلم میخواد فکر کنم که کلات پس معرکه ست بچه...
دندانهایش را فشرد. خواست داد بکشد" پس درد ت چیه آخه آدم نا حسابی?″
_این مهتا.. رشته اش چیه?
دوباره نگاه کرد به این مرد. جدی بود یا بازی اش گرفته بود.?اصلا برای چی میپرسید?
مردد لب زد:فیزیک...
لحن صدایش تند بود و عصبی:گرایشش چیه?شوهر یابی?
این آخری را تقریبا هوار کشیده بود.یخ کرداز شنیدن این جمله. از وقاحت این مرد.خیره شده بودند به هم.
romangram.com | @romangram_com