#تا_آسمان_پارت_235

_زهر مارو آسی....هزار بار نگفتم بهم نگو آسی.. ..

_یادته سارا اون اولا فکر میکرد اسمت آسیه ست?

دلش را فشرد ولب باز کرد:تو کلاس نداری مهتا?

_چرا اتفاقا دم در کلاسم. منتظرم استاد بیاد

_خیله خوب حواست باشه این کلاستم نپره...

_آهان این الان اصطلاح مودبانه ی شرتو کم کن بود دیگه?

خوب بود که مهتا لبخند گل و گشادش را نمیدید.: دقیقا...

_باشه پس فعلا...... راستی کادو یادت نره . به زور هم که شده از خرخرش بکش بیرون. .. نری رمانتیک بازی در بیاری با یه شاخه گل خر بشیا.....عادتته آخه ...حالام اگه کاری با من نداری بووووووس...

زنگ ماچ بلندمهتا پرده ی گوشش را لرزاند.

_رسیییید?

_آررره... روز بخیر...

تماس را که قطع کرد. هووفی کشید. با آن همه صبحانه ای که میخوردمعلوم بود که بایدیک راهی برای سوزاندن آن همه کالری مازاد پیدا میکردو چه کاری راحتر از گیرآوردن یک جفت گوش مفت.ایستاد پشت پنجره وچفت دستهایش را برد بالای سرو بالاتنه اش را کشید .


romangram.com | @romangram_com