#تا_آسمان_پارت_231
غش غش خنده های مهتا پیچید توی خانه.
-نگو بچه تو رو میگفته... دقیقا همون موقع که داشتیم سربه سرت میذاشتیمو و شیرین عسل صدات میزدیم فکر کرده اسمت عسله......
نفس خسته اش را فوت کرد. بعد از تعطیلات عید ,درست در اوج تماسهای تلفنی حاج مرادی, مهتا برای تور یک هفته ای کرمان ثبت نامش کرده و زده بودند به دل کویر.
خم شد روی روشوئی و دهان بد مزه اش را آب کشید. اثرات مسکنهای دیروز کامش رازهر مار کرده بود.
_ به جون خودم نباشه به جون تو از زور خنده دهن درد گرفتم با دیدن قیافه آیدین... آب شده بچه تواین دو ماه..آییییی..... بسوزه پدر عشق.....
تنها چیزی که از آیدین خانلری توی ذهنش مانده بود صدای فوق العاده اش بود و ترانه سنگ صبور چاوشی که با سنتور زده وبرای بچه های اکیپ خوانده بود.
_هر چی گفتم نمیشه ونه رضایت نداد که نداد..منم مجبور شدم طبق پروتکل الحاقی عمل کنم...
حرکت مسواک روی دندانهایش متوقف شد.
_گفتم آسی پرید... تا اومدم حالیش کنم اسمت آسمانه و بهت آسی میگیمو و ازدواج کردیو این حرفا یه چهل دقیقه ای طول کشید...
آب را توی دهانش چرخاند و شیر را بست. ظاهرا این ماجرا به دهن مهتا زیادی مزه داده بود که آنطور ریسه رفته بود از خنده.
دست انداخت روی حوله.گوشه ی نمناکش را مچاله کرد توی پنجه .
_.خلا صه که کلاس اولم پرید ....
romangram.com | @romangram_com