#تا_آسمان_پارت_211

_طولانی شدن پروسه ی ترخیص,بیشتر به خاطر قوانین صدور مجوز های فنیه.

انگشتان درهم بسته شده ی شفائیان روی میز,ازهم باز شد و نگاه جدی اش را از حامدگرفت:دلیل عمده اش هم تائید صلاحیت آز مایشگاه های مربوط به آزمون کیفیت ماشین آلات وارداتیه.چون گاها سازمان استاندارد راسا اقدام به بررسی مدارک و صدور تائیدیه ترخیص میکنه....

گذری به اخمهای درهم حامد کرد هر دو دستش را گذاشت روی میز.شفائیان همیشه بهترین گزینه برای گند زدن به اعصابشان بود .

ته خودنویس مشکی را زد روی اوراق و شانه هایش را جلوتر کشید:جناب شفائیان!

لحن اخطاری صدایش صحبت شفائیان را قطع کرد .لبخندش بی اراده عصبی شد:این شرکت چندین و چند ساله که کارش همینه .قطعات و ماشین آلاتی که ما وارد میکنیم جزو مرغوبترین و با کیفیت ترین ها ست.ما بایکی از بزرگترین قطعه سازان اروپاقرارداد همکاری بستیم.یعنی هر بار باید همین برنامه ها رو, همین روال رو طی کنیم?میدونید با هر یه روز تا خیر شرکت متحمل چه خساراتی میشه?

صدای بالا رفته اش با اشاره ابرو های بالا رفته ی حامد و لبخند بی اعتبار شفائیان فرونشست.

_تموم این حرفارو قبول دارم. همه ی نگرانیهات به جاست جناب مرادی .اما همه چیزدست ما نیست. هر ساله یه سری کالای جدید به فهرست کالاهای مشمول استاندارداجباری اضافه میشه.

سرش با کلافگی تکان خورد .کلمه به کلمه ی حرفهای شفائیان را دیگر ازبر بود. هربار همین آش بود و همین کاسه׃شما دیگه چرا آخه آقای شفائیان?

ساعدش را گذاشت رو دسته ی چرمی صندلی:همه ی امید من به همکاری شما بود.

_بنده شخصا قول مساعد میدم به شما که ظرف یکی دو روز آینده تمام سفارشات شرکت تحویل داده بشه... بی کم و کاست.

حفره ی دهان را از بازدمش خالی کرد و سری در جواب شفائیان تکان داد.

نگاهش چرخید سمت پنجره. امروز از آن جمعه های مزخرف کاری بود.


romangram.com | @romangram_com