#تا_آسمان_پارت_198

آیسان از پشت تلفن داشت الوالو میکرد:خوابت برد ?

لیست را انداخت توی کوله و زیپش را کشید:جانم بگو...

_میگم چند روز تو هفته ست?

شال سفید را سرسری روی موهای بازش انداخت:سه روز... روزای فرد..

_اکی.. برو برگشتی خبرشو بهم بده ببینم چیکارا کردی روز اولی..

کوله را چنگ زد و سوئیچ را انداخت توی جیب و رفت بیرون:باشه

قربونت.. کاری نداری?

_نه فدات.....

خدا حافظ با بوسی کشدار همراه شد.

پله ها را به دو پائین رفت . نفسی کشید . نشست پشت فرمان و استارت زد..دو باره دست کشید روی قلبش .

هر چند آیسان گفته بود هیجان اما خودش خیلی هم مطمئن نبود.قلبش دقیقا توی گلو میزد.

_الهی به امید تو!


romangram.com | @romangram_com