#تا_آسمان_پارت_189

_مهندس قول یه ماهه بهم داده...

لنگه ی ابروی راستش رفت بالا.حاجی مثل همیشه خوشبینانه به قضیه نگاه میکرد.

تعجبی نداشت حتی اگر از طریقت قول دو هفته ای هم میگرفت.

توی این دنیا,هیچ چیز غیر ممکنی برای این مرد وجود نداشت...هیچ چیز.!

نگاهش را انداخت به سقف و قوس زیبای کنده کاری شده اش ׃کار حساس و سختیه.

...طراحی و اجرای یه سازه ی گنبدی کار هر کسی نیست...

حاجی لبخند مطمئنی زد:منم کارو دست هر کسی نمیدم....

راه افتاد سمت پله ها.سر زبانش آمد:نرده هارم عوض میکنین? فکر نکنم طرح استیل دیگه به دکور اینجا بخوره....

نگاه حاجی کمی جمع شد.دسش کشیده شد روی عاج نرده ها.

-صد در صد.. نرده ها هم عوض میشه.

بند کیف نمدی را که از روی سینه اش رد شده بود کمی جابه جا کردو دستهایش را قفل کرد به هم .

قدمهایش کشیده شد سمت سه نصابی که چمباتمه زده بودند پای پنجره های


romangram.com | @romangram_com