#تا_آسمان_پارت_162

_غر نزن انقد... تابستون تو راهه... رنگ روشن رو بورسه...

_حالا کو تا تابستون....

موهای او را ازروی گونه کنار زد:دیگه کوتاشون نکنی...

سر کج کرد توی صورت سوزان تانگاه موافقش را ببیند..

_خیله خوبه توام... چه گیری دادی حالا به موهای من... توکه تا دیروزمیگفتی کوتاه بهم میاد...

با کلافه گی دست دراز کرد سمت سیگار.نیاز مبرمی به نیکوتین حس میکرد.سیگار رامیان لبهایش گذاشته بودکه سوزان برایش فندک زد.

پکی بلعیدوپلک بست:مامانت بهتر شد؟

-اهوم......خوبه خدا رو شکر.....نوارقلبیش مشکلی نداشت .......دکتر دارواشو عوض کرد و قرار شد یه ماه دیگه دوباره ببرم پیشش.

نفسی گرفت وملا فه را کنا زد׃خوبه .....پاشو حاضر شو برسونمت...

_مگه میخوای بری خونه...?

دوست نداشت بابت کار هایش به کسی جواب پس دهد .کمی خیره نگاهش کرد :نه....

_خوب پس منم میمونم...


romangram.com | @romangram_com