#تا_آسمان_پارت_161

برگشت و نگاهش جدی شد رو صورت او:اینجوری به نظر میاد.......?

انگشتان سوزان روی موها ی سینه اش بالا و پائین میشد.

دست سوزان را گرفت وانداخت آن طرف:ول کن سوزان حوصله ندارم....

سوزان بود که چانه اش را گرفت و چرخاند سمت خودش:چی شد... چی شد....همین

الان یهوئی به این نتیجه رسیدی که بی حوصله ای...?!

_گفتم بیخیال...

سوزان بالا تنه اش را کشید تا روی سینه اش ,با انگشت اشاره کشید وسط

ابروهایش:اول اینا رو واکن.. بعد تصمیم میگیرم که بیخیال بشم یا نه...

خنده اش را جوید.سر جایش جا به جاشد و بغلش کرد׃از دست تو....

زبری موهای او گردنش را غلغلک میداد.نفسی از روی موهایش گرفت׃موهات هنوز بومیده...

_خوب دکلره ست دیگه.... یکی دو روزی طول میکشه تا بوش بره....

_حوصله دارینا شما زنام... ? مگه موی سیاه چه ایرادی داره.. دوهفته دیگه که ریشه هاش در اومد باز دو باره مجبورین رنگش کنین....


romangram.com | @romangram_com