#تا_آسمان_پارت_158
نیشش باز شد. لیوان را گذاشت روی بوفه و ولوشد روی سینه اش .لب سوزان روی لبهایش کشیده شد.
-فکر کردم خوابیدی
انگشتانش از پشت گردن سوزان بالا تر رفت و لغزید میان تار موهایش:خوابم نبرد!
سوزان سر دماغش را فشار داد.
-چشات که یه چیز دیگه میگه...
چانه ی او را بین دو انگشت گرفت و شستش را رویش حرکت داد:چیا میگه مثلا?
ریز خندید و لب گذاشت روی ته ریش چانه اش و گاز کوچکی گرفت.
-اووم .. بزار یه کم فکر کنم....
دست کشید روی سرشانه ی برهنه اش و بند ظریف تاپ را هل داد روی بازویش.لبهایش کش آمد:باید قبلا فکراتو میکردی خانوم زرنگ....
قهقهه ی خنده ی سوزان هوا رفت.
انگشتان سوزان که چنگ شد لای موهایش سرش هم بی اراده پائین رفت.
***
romangram.com | @romangram_com