#تا_آسمان_پارت_122

صدای خنده هایشان هم سو شد.

- از طرف من آسمانو ببوس.

خون به صورتش دوید.

_حیوونی رو از خواب بیدار کردم. اصلا یک درصد هم فکر نمیکردم تا این موقع خواب باشه

دستهایش دور فرمان سفت شد

_حالش خوب بود؟صداش گرفته بودآخه....

خوب بود؟

اگر سرو صورت زخم و زیلی و لبهای کبودش را فاکتور میگرفت آنوقت بود که میتوانست با اطمینان بگوید که خوب بود. دستی به پیشانی چسبنا کش کشید.هر چند که قصد کتک زدنش را نداشت اما , پشیمان هم نبود.

بی حوصله شد:مواظب خودت باش رسیدین تهران زنگ بزنی.. گوشیمو روشن میزارم.....تابان? منتظرتماستما...

_باشه مرسی.. سایه اینام سلام میرسونن...

_سلامت باشن.... تو ام سلام برسون.. کاری نداری دیگه.....؟

_داداش؟


romangram.com | @romangram_com