#تا_آسمان_پارت_119
حامددستایش را به دو طرف باز کرد:هر جور راحتی.. ولی این کارت آخر نامردیه...
تنه ای به حامد زد ورد شد.
_مهراد?
ایستاد اما برنگشت
_نزار قَسمت بدم.
چشمهایش رفت روی هم .هیاهوی مرغان دریایی تو این چند ثانیه سکوت,نوای محزونی داشت.تحمل اینجارادیگربیشتر از این نداشت.با قدم هایی بلندرسید پشت در
_کاری به باقی مسائل ندارم. اصلا خود دانی... اما
نگاهش بند دستگیره بود که زیر انگشتانش فشرده میشد:حرفتو بزن حامد
صدای حامد را اینبار درست از پشت سرش شنید
_خواهش میکنم ازت شبو توی خونه باش.... خودت بهتر از من چراشو میدونی.... اون دختر....
نفسش را داد بیرون :امر دیگه?
***
romangram.com | @romangram_com