#تا_آسمان_پارت_112

بازویش را گرفت و همراه خودش کشید روی تخت.

سرش را پائین برد و مقابل لبهای اوبا صدای تخسی زمزمه کرد׃تو رو ول کنم کجابرم?

***

با دو انگشت اشاره و کناری کشید بین ابروهایش. این سردرد لعنتی از دیروز همینطوررفته و آمده بود.فکر میکرد چند ساعت خواب,حالش را جا بیارود.اینبار حتی سوزان هم نتوانسته بود آرامش رفته را برگرداند.

نگاهش را داد به حامد:چه خبر از جلسه سهامدارا...؟

_تشکیل نشد.

ازبالای لب تاب نگاهی به او انداخت. ایستاده بود پای میزخودش و خم شده بود روی پرونده.

اخم کرد:چرا?

-به نظر خودت ,تشکیل جلسه بدون حضور سهامدار اصلی فایده ای هم داره?

نوچی کرد و خودنویس را انداخت روی برگه ها:من نماینده ی قانونی خودمو معرفی کرده بودم

حامدبی حوصله دستش را توی هوا تکان داد:زنگ بزن خودت بپرس.

دقیقتر نگاهش کرد. حامد هم بدتر از خودش انگار امروز بی حوصله بود.


romangram.com | @romangram_com