#سورنا_پارت_313

-چرا چیزی نمیگی ایسانم خوبی؟؟؟

بغضم ترکید وبا هق هق گفتم:

-نه خوب نیستم ..

-چرا دخترم چیشده که داری گریه میکنی مادر فدات بشه .

-مامان .

-جونم عزیزم .جونم خوشگل من عروسک مامان مامان قربونی اون چشمای نازت بشه .

-دلم ب-غ-لت رو میخواد .

وهمون موقع بود که فرود اومدم روی زمین وروی برف های سرد زمستونی .فقط بلند هق هق میزدم وواسه خودم حرف میزدم بدونه اینکه به حرفای مامانم گوش کنم وبعدش هم قطع کردم اشکام روی برف ها میریخت یکدفعه دستی روی شونه ام اومد .

----------

سورنا:

ارمین:سورنا بیا بریم بالا ببینیم چه خبره اینا یک ساعته رفتن معاینه کنن؟؟؟

همگی از پله ها رفتیم بالا یکدفعه هانیه وایسان رو توی ا-غ-و-ش هم دیدیم که در حال گریه بودند دلم گواهی بد داد .

ووقتی که خبر حاملگی هانیه رو شنیدم دیگه وجودم توی این دنیا بی معنی شد حس کردم همه چیز از حرکت ایستاد وفقط اون چشمای غمزده وگریون ایسان توی ذهنم حک شد وقتی از کنارم رد شد دستش به دستم خورد .ومن رو باز از این جاذبه جدا کرد هانیه خوشحالی میکرد ولی غمی که توی صدای ایسان بود اتیشم میزد واین بود اشتباه بزرگ من .این بود که من رو یک گناهکار اعلام میکرد یک گلادیاتور سنگدل که از عشقش بدون هیچ صبری گذشت ارمین داد زد:

-چی میگی هانیه؟؟؟از کی تاحالا از این غلطا یاد گرفتی بکنی؟؟؟؟

هانیه:به تو چه

ارمین دستش رو برد بالا وبا شدت فرود اورد روی صورت هانیه کمی از سنگینی دلم کنار رفت ولی این غم از بین نمیره

یک ربعی ارمین فقط داد زد بعدش هم دست هانیه رو گرفت وبرد داخل اتاق .

حسام:بد کردی دادا ایسانو نابود کردی .

ایران:اینجا چه خبره؟؟؟

هما:بیایین برین من توضیح میدم

ومن فقط به رفتن ها نگاه کردم من وشهاب وحسام ورهام تنها شدیم

رهام:خیلی عوضی شدی سورنا دیگه شرمم میشه بهت بگم داداش .دل اون دختر رو شکوندی وحالا.. حالا اون دختر بیچاره رفته واسه این دوست دخترت دختر خاله اش باقلوا که ح-و-س کرده درست کنه میفهمی؟؟؟؟ .این دختر رو تو کشتیش سورنا .ای کاش اون نگاه امیخته به عشقش رو چشمت میدید ..ای کاش ای کاش باهمسرت این کار رو نمیکردی .

ورفت از پله ها پایین .

شهاب:سورنا جان من چیزی نمیگم چونکه هممون خطا کاریم تنهات میگذرام به خودت بیا پسر داری خودت وبقیه رو نابود میکنی ..

وسریع رفت .

حسام:دادا حالا دیگه دلد حال اومد؟؟؟بیشین دیگه سری جات دیگه واس همیشه ایسان رو از دس دادی .حدی اقلش نذار اون هانیه هم مثی ایسان پر پر بشد

-حسام بخدا نمیخواستم ..

-واسه من توضیح نده سورنا .توضیح نده وجلو روم نباش کا یه مشت میخوابونم تو پوزت .رفیق مفیقم دیگه حالیم نیس .

romangram.com | @romangram_com